تبلیغات
دنیای این روزای من

بوی غربت میدهم اما غریبه نیستم

گرچه میدانم که عمری در غریبی زیستم

مثل رودی بستر این آب را طی کرده ام

تا بفهمم عاقبت در جستجوی چیستم

در عبور از لحظه ها بر روی پای اشتیاق

لب شکست از خشکی اما همچنان می ایستم

دستهایت برگهای سبز عمرم را ربود

گرچه اینجا هستم اما در حقیقت نیستم

روبروی آینه شب تا سحر غم میخورم

تا بدانم سایه ی گمشده ای از کیستم




پنجشنبه 12 فروردین 1389 | نظرات ()
Blog Skin